![]() |
![]() |
|
| ***عشق را صدا کنیم*** |
|
خورشید در قلب تو طلوع می کند اگر تو قوی باشی و از هر چه می هراسی و ان چه قلبت را می لرزاند کلامی شکوه نکنی .... عشق را برگزینی و دل به او بسپاری دست در دست تو می تواند دنیا را برایت شاهراهی کند ... هر چه به سوی عشق بیشتر بشتابی بیشتر یاد خواهی گرفت به خاطرش عفو می کنی می گذری می مانی وقتی سکوت کنی و خود را به پاکی کودک درونت بسپاری عشق حرف دل تو می شود و بس... بدون عشق حتی ابر ها هم برایت نخواهند گریست و گره های زندگی به دست دوستی پر مهر برایت گشوده نخواهد شد... کسی باش که می داند عشق بالی برای پرواز به سوی تجلی ارزوها و پل عبور به سوی سرزمین دلهای مشتاق است... عاشق باش و اوج گرفتن خود را ببین... مهر بورز و عشق خود را عیان کن... زمانی که می خواهی بزرگ باشی , به یاد بیاور که نخست باید چون خورشید عاشق باشی... ♥ سلــــــــــــــــــــــــــــــام دوستای گلمون عیــــــــــــــــــــــــــــــــدتون مبارک ببخشید که دیر تبریک گفتیم راستشو بخواین جفتمون کلی کار داشتیم که نشد به وبلاگ برسیم خلاصه بازم شرمنده ایشالله که سال خیلی خوبی داشته باشین برای ما دو تا هم دعا کنین دوستتون داریــــــــــــــــــــــــــــــــم همدیگرم دوست داریم !!!!!!!!!! Sorrow sat on your eyes O the tender wayfarer There is no distance between us: The trembling of a leaf اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل من میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 19:32 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
خدایا مرا آن ده که مرا آن به... در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی مرادیدار تو بس... (خواجه عبدالله انصاری)
تا وقتی که با حس و حال دل همراه باشی جادو خطابت می کنند باکی ندارم از این گونه خطاب.... اما چشمانم دیگر تاب نگاه کردن به بیگانه با دلی را ندارد .... دور شده از مهربانی هم این گونه است ؟!!! هستم چون می خواهم که باشم............این طوری نگاهم نکن !!!!باز هم می گویم دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 19:11 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
يك سبد پر ز ستاره با ماست
روي يك سفره احساس
كه بين من و تو پيداست
قلب من سخت اسير احساس
عشق تو
قطره اشكي است
كه از گوشه چشمت پيداست
روح تو يك گل سرخ تنهاست
حس من
چون يك موج
در تب و تاب درياست
دستم از دوري دستت تنهاست
چشم تو
رنگ قشنگي است
كه در برگ درختان پيداست
*********************************** ز تو دورم چه غمگين و چه من زارم فقط نام تو را من روي لب دارم چه غم گر ديگران گويند من خوارم كه عشق تو شد روز و شب كارم ********************************** اميدم باش َ اميد آخرينم باش و نوشدارو برايم باش براي اين دل ريشم تو مرحم باش تو با مهرت عزيزم باش تو عشقم باش تو تنها در كنارم باش وليكن تا دم اخر كنارم باش كنارم باش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 دی1386ساعت 23:12 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.... دکتر شريعتي
چشمانم را بستم و تو را در ذهنم تصور کردم من در کنار تو بودم چه احساس خوبی بود وقتی چشم باز کردم دوباره جای خالی تو را دیدم بگو با چشمانی که بهانه تو را می گیرد چه کنم؟ زودتر بیا چشمانم دیگر از نم گریه جز صورت ناز تو جایی را نمی بیند
تو به شیرینی یک شب یلدا تو به وسعت آبی همه دریا تو طراوت یاس و گل شب بو توای مرحمه زخم همه دردام تو طلوع سحر توای صبح دگر به افق های حیاتم تو چو تاج سری با منه دگری من چو خاکی زیر پاتم من اگر زنده ام از بهر تو ام من اگر عاشقم از عشق تو ام من اگر بیدارم و می خوانم به تو دلخوشم ای ای مهتاب شبم به تو دلخوشم ای همه تاب و تبم به غریبی من یادت شده تسکینم فقط از دوریت ای آینه غمگینم همه لحظه مناز یاد تو پر گشته به افق های دلم نام توخور گشته (یلدا پیشاپیش مبارک)
گر دوستان و اشنایان چشم من باشند تو در من چون نفس هستی بی چشم حتی می شود این زندگانی را گذز کرد بی نفس هرگز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 آذر1386ساعت 16:0 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آبان1386ساعت 22:15 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
من به درماندگی صخره و سنگ
من به درماندگی صخره و سنگ
دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آبان1386ساعت 22:5 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
سلام به همه ی دوستای گلمون شرمنده شدیم به خدا مرسی که تو این مدت که ما نتونستیم به وبلاگ برسیم بهمون سر زدین و مارو تنها نذاشتیم واقعا از همتون ممنونیم
توی این مدت اتفاقای خوب و بد زیاد افتاد ولی مهمترینش اینی هست که الان می خوام بنویسم یه اتفاق یا سوتفاهم!!! کیان چند وقته که فکر می کنه از عشقم نسبت بهش کم شده!!! کیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــان جونم عــــــــــــــــــــــــــاشقتم در شبان غم تنهایی خویش تو به لبخندی از این اینه بزدای غبار دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 20:35 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داری تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گذاریم دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها من با توام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه ی دل باور نکن تنهاییت را من با توام منزل به منزل
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 10:50 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
ســــــــــــــــــــــــــــــــلام به همگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خـــــــــــــــــــــــوش اومدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن بفرمــــــــــــــــــــــــــــــایید داخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل دم در بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 شهریور1386ساعت 0:0 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
چه قدر خسته بودی خسته از دوری... از بی توجهی های من... منو ببخش خیلی اذیت شدی... نمی دونم چه جوری این ۳ ماه گذشت... دیشب فهمیدم که خیلی بدجنسم چقد خوبی که هیچ وقت هیچی نمی گی .... خیلی حالم گرفتست به ساعت که نگاه کردم دیدن ۱:۲۶ هست دیشب همین موقع داشتیم می حرفیدیم اخرای حرفمون بود وقتی قطع کردیم از خودم بدم اومد من خیلی اذیتت کردم هیچ فکر نمی کردم یه پسر اینقدر تحت تاثیر قرار بگیره اینهمه دوری بهش فشار بیاره ولی دیشب با تمام وجودم حسش کردم اینقدر الان گریه کردم که دیگه نمی تونم چیزی بنویسم ببخشید این دفعه همش از سر دلتنگی بود اپم زیادم جالب نبود برامون دعا کنین این چند روز لعنتی هم زود بگذره ما دیگه طاقت نداریم کیان منو ببخش بابت همه چیز.... عاشقـــــــــــــــــــــــــــتم بیشتر از هر وقت دیگه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 2:2 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوش اومدیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن دم در بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــده بفرمایید تــــــــــــــــــــــــــو
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:0 توسط هاااااااااله و کیااااااااان |
|
|
اه چقدر دلتنگ شده ام امروز هیچ روزی را به یاد ندارم که این گونه بی تاب در انتظارت نشسته باشم کاش تو درکنارمن وسفره دلم بودی نمی دانم می دانی که چقدر ارزوی دیدن دوباره تو در شیار چشمانم وبر روی نرمی گونه هایم شبها وروزهایم رقصان است چیزی روی پوست تنم موج می خورد چیزی شبیه به اندوه یک فرجام چیزی مثل تولد یک پروانه در مه کاش می شد اما نبض زمان در دست من نیست که باز دارمش از فردا کار من نیست کار من افسوس است نه بازی با مهره های شطرنج زمان می دانم که تو هم دلتنگ منی من می دانم که ان سوی کلامت چیزی بجز زمزمه باران نیستم من همه را می دانم اه چقدر دلتنگ تو شده ام امروز دستهای مرا دریاب حتی در خواب در دورترین مکان خلوت ذهن و صدای مرا که از صدای ترک خوردن یک اه نازکتر است که این اخرین صدای امید من است به سوی تو
اتاق ساکت بود و تاريک!!!با اينکه سرد بود تمام تنم از عرق خيس شده بود. ملافه رو از رو صورتم پايين کشيدم.... بعد ساعتها گريز از خودم برا فراموشي تو،بازم چشمهام پر از اشک بود! انگار همه راههاي فرار از تو باز به خودت ميرسيد. تکون ارومي خوردم ،قاب عکست افتاد!!! بي حوصله نگاهي بهش انداختم،به من ميخنديدي!!! تلاشم براي حرکت انگار بي فايده بود! سنگين بودم!يه نفس عميق...کمکم کرد تا بشينم!!!فقط صداي ساعت...تو نبودي!!! |